سيد محمد باقر برقعى

4080

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دل خود را به عشق نازنينى خوب‌رو بستم 3424 * دل‌خون شد از تحمل آلام زندگى 2447 دل خونبار مرا گاه‌به‌گاهى درياب ! 3728 * دل دجله دجله خون شده از هجر آن نگار 1914 دل در انديشهء آن زلف دراز است هنوز 2514 * دل در بن كوچهء فراموشى 93 دل در فراق يار ، شكيبا نمىشود 2841 * دل ديوانه كه زلف تو به زنجيرش كرد 2635 دل ديوانهء من ، دشمن آرام خود است 2700 * دل ديوانه‌ام هرگز نگردد سير در زنجير 2816 دل ديوانه‌وارم ، بىقرارى مىكند امشب 282 * دل را اگر به جلوهء جانان نظر نبود 1574 دل را چو شور شعر و هواى سخن گرفت 1324 * دل ربودند بتان از من و خونش كردند 3910 دل ز اغيار اگر پاك و مبرا نشود 1483 * دل ز غم لبريز و بر لب قدرت گفتار نيست 414 دل ز مردم مىربايد مو ز يك‌سو ، رو ز يك‌سو 3769 * دل سنگ ، يا ستاره ، ما شاد مىنماييم 1496 دل سودايىام ازبس‌كه هردم مىكشد سويى 737 * دل شبى آرام از وصل دلارامى نيافت 3561 دل شكاف آن نكته كز وى لب رفوست 2586 * دل شمعيست كاندر بزم ذوق ، از هر دو سر سوزد 2640 دل شوريدهء من ، سوى تو تنهاست خدا 3266 * دل شوريده نگر شهرهء دورانم كرد 3328 دل عاشق به خدا عرش خداست 1177 * دل عاشق ز صيت و صولت دلدار مىلرزد 2046 دل غمين ز ترنم صفا نمىگيرد 3811 * دل فداى حسن يكتا كن ، كمال اين است و بس 337 دل كه از باده مصفا گردد 1177 * دل كه جز راز محبت جويد 1792 دل مرا ز جفا ، دلبرم كباب كند 1253 * دل مرطوب زندان تيره و سرد 291 دل من ، چشم تو ، اين هر دو گرفتارانند 3343 * دل من خون شد از آسيب دنيا 2530 دل من درس عشق و عاشقى را 785 * دل منال ! كه دور سخن نخواهد ماند 3069 دل مىبرد ز دستم آن دلبر يگانه 1144 * دل مىستاند از من جان مىدهد به من 1716 دل ندارد با جوانان الفتى ، پيرم مگر ؟ 947 * دل نه غفلت به ورطهء خطر افتاد 1872 دل‌آزارم ، ميازارم هميشه 1276 * دلا به داد و دهش كوش و بگذر از بيداد 1407 دلا بيا ! كه مرا مروه و صفا اينجاست 398 * دلا تا چند و كى پابند هم سود و زيان باشى 1115 دلا در كوى خوبان شو ، مه ما را تماشا كن 1548 * دلا ديدى كه كارم رفت از دست 916 دلا يك‌دم برآور ناله‌اى مانند چنگ آخر 2213 * دلارامى كه نام او مرا چون بر زبان آيد 1483 دلبر اگر نظارهء لطفى به ما كند 774 * دلبر براى كشتن من استخاره كرد 2051 دلبر به دل است ، دل برم نيست 888 * دلبر ز حال عاشق بيدل خبر نداشت 3560 دلبرا رفتى و غم با من بيمار بماند 742 * دلبرا ! گر بنوازى به نگاهى ما را 2974 دلبرم عزم سفر كرد چو پار و پيرار 3019 * دلبرم گر به تبسم رخ خود باز كند 2251 دلت اگرچه ز من غرق بدگمانيهاست 2497